معين الدين محمد زمچى اسفزارى

129

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

شواغل غضب و نواير سخط در اشتعال و التهاب « 1 » آمده فرمان داد كه در آن نواحى از چوب و خار و خاشاك و نى و درخت تاك هرچه باشد جمع آورند و در مقابل كوه و مورچل و مقابل كوب « 2 » سازند . تا سه روز مجموع لشگر و سپاه تمامى اشجار و خاشاك و گياه كه در پنج فرسنگى كوسويه بود آورده بر بالاى يكديگر انداختند كه ارتفاع آن از حصار بده گز بلندتر گشت از درون قلعه مبارزان ظفر قرين و غازيان صافى نيت پاك دين « 3 » بالهام الهى دويست پيكان آبدار در آتش بتافتند . لامير خسرو : بيلك سوزان بسر پى زده « 4 » * شعله آتش بسر نى زده و به قوت بازوى جلادت آن تيرها را در ميان خاشاك و اخشاب كه انداخته

--> ( 1 ) - ( شواغل ) : جمع شاغله اسم فاعل مؤنث از : شغله يشغله بكذا : جعله مشغولا به و ( النائرة ) : العداوة و الشحناء جمع نوائر . از : نارت ينور نورا الفتنة : وقعت و انتشرف فهى نائرة و ( التهاب ) : مصدر التهب عليه : غضب و تحرّق و لهبّ النّار : فالتهب : اوقدها حتى صار لها لهب فاتّقدت . ( 2 ) - مج : آورند و در مقابل كوه و مورچل و مقابل كوه سازند . مك : آورده در برابر حصار مورچل و مقابل كوب سازند . ( مورچل ) بواو مجهول و جيم فارسى مفتوح : مغاكى را گويند كه به جهت گرفتن قلعها در اطراف آن كنند . ( مقابل كوب ) : حريف دردكش و در مصطلحات الشعراء مقابل كوب چيزى كه مقابل خود را از روى بلندى پست سازد . و إله هروى : در شهابش مشترى فعل و عطارد شغل داشت * گرچه دوشينش مقابل كوب جوزا ساخته و رضى دانش گويد : دعاى ساكن ميخانه هم دارد اثر دانش * در بازش مقابل كوب محراب است پندارى ( فرهنگ آنندراج ) ( 3 ) - مج : دين . مك : دل . ( 4 ) - بيلك : بيل آلتى است آهنى و كاف علامت تصغير . و ( پى ) ، بتازى عصب كه بر كمان و بر جاى تير از كمان - كه پيكان در آن نهند - پيچند : فرهنگ آنندراج .